Home / عقیده و ایمان / حقیقت غدیر خم

حقیقت غدیر خم

امت آنلاین:
حقیقت داستان غدیرخُم

🖋 🔹تهیه کننده و ترتیب دهنده: مولوی اللهیار رحمتی (استاد دارالعلوم هرات)

🔅 پیامبر اکرم- صلی الله علیه وسلم -سپاهی را به فرماندهی خالد بن الولید – رضی الله عنه-به یمن فرستاد و آنها غنائم زیادی در این نبرد به دست آوردند. پیامبراکرم- صلی الله علیه وسلم – علی بن ابی طالب- رضی الله عنه- را فرستاد تا خمس غنائم را اجرا کند و بقیه را تقسیم نماید. او از این کار فارغ شد در حالی که خسته به نظر می‌رسید.

بریده می‌گوید، گفتیم ای ابالحسن این چیست؟ گفت: این کنیزکی به نام وصیفه جزو اسراء بود که در تقسیم به سهم اهل بیت پیامبر -صلی الله علیه وسلم- و سپس به سهم خانواده علی رسید. خالد بن الولید در نامه‌ای ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم نوشت.

علی از یمن خارج شد. همراهان از او خواستند تا شتران خودشان را استراحت بدهند و بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی- رضی الله عنه- آنان را منع کرد. سپس علی جانشینی برای خود تعیین کرد و خودش زودتر رفت تا به مراسم حج (حجه‌الوداع) برسد. جانشین علی -رضی الله عنه- به هر یک از همراهانش لباسی از کتان داد و به آنان اجازه داد تا بر شتران به غنیمت گرفته شده سوار شوند. علی -رضی الله عنه- بعد از فارغ‌شدن از حج نزد آنان بازگشت و لباس و شتران را از افراد گرفت و بر نائبش خشمگین شد و او را نسبت به این کارش سرزنش کرد. گلایه و شکایت در میان سپاه ظاهر شد و عده ئی با علی -رضی الله عنه- به مخالفت پرداختند و هنگام رسیدن به پیامبر -صلی الله علیه وسلم -شکایت خود را از رفتار علی به ایشان اعلام کردند بدین ترتیب در میان همراهان پیامبر- صلی الله علیه وسلم – بحث علی و شاکیانش منتشر گشت و سخنان بر علیه علی -رضی الله عنه – نزد پیامبر -صلی الله علیه وسلم -افزایش یافت.

بریده می‌گوید: وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم رسیدم از کار علی رضی الله عنه انتقاد کردم و اشکالات او را گفتم، تا اینکه دیدم چهره پیامبر صلی الله علیه وسلم تغییر کرد. و فرمود: «آیا من از خود مؤمنین نسبت به آنان اولی نیستم» گفتم: بلی سپس فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».

او میگوید: سپس پیامبر -صلی الله علیه وسلم- در میان ما بلند شد و فرمود: «ای مردم از علی شکایت نکنید. قسم به خدا او باتقواتر از آن است که از او شکایت شود».
زید بن ارقم رضی الله عنه می‌گوید: «روزی در جایی بین مکه و مدینه به نام «خم» پیامبر در میان ما ایستاد و حمد و سپاس خدا را به جای آورد و پس از مقداری وعظ و تذکر فرمود: «ای مردم من بشری مانند شما هستم و ممکن است هر لحظه به دعوت ملک الموت جواب دهم ولی من دو چیز ارزشمند را در میان شما باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس آنرا بگیرید و به آن تمسک کنید». و ما را نسبت به قرآن ترغیب و تشویق کرد و در ادامه فرمود: «و دومی اهل بیت من هستند، به شما نسبت به آنها هشدار می‌دهم – سه بار تکرار نمودند -.

مشروح حدیث غدیر٭ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ قَالَ: کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّىٰ اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ، فَنُودِیَ فِینَا الصَّلَاهُ جَامِعَهٌ وَکُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّىٰ اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّىٰ الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللهُ تَعَالَىٰ عَنْهُ فَقَالَ: «أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّی أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟» قَالُوا: بَلَىٰ. قَالَ: «أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّی أَوْلَىٰ بِکُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟» قَالُوا: بَلَىٰ. قَالَ: فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ، فَقَالَ: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ.» قَالَ: فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذٰلِکَ، فَقَالَ: هَنِیئًا یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مَوْلَىٰ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَهٍ. (مسند أحمد: ۱۸۴۷۹)

ترجمه: براء بن عازب رضی الله عنه می گوید: ما در سفری با پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم همراه بودیم، پس در غدیر خم توقف نمودیم، برای جماعت نماز اعلان شد و زیر دو درخت جایی برای پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم جارو کردند. آن‌حضرت صلىٰ الله علیه وسلم نماز ظهر را خواند و دست علی رضی الله عنه را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من از مؤمنان به نسبت خودشان نزدیک‌تر هستم؟صحابه پاسخ دادند: بلی.فرمود: مگر نمی‌دانید که من به هر مؤمنی از خودش نزدیک‌تر هستم؟پاسخ دادند: بلی.سپس دست علی را گرفت و فرمود: «کسی که من دوست او هستم، علی دوست اوست. پروردگارا! دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که با علی دشمنی کند.»راوی می‌گوید: بعد از این جریان حضرت عمر با حضرت علی ملاقات کرد و ایشان گفت: مبارکت باد ای پسر ابوطالب! که دوست هر مرد و زن مؤمن گشتی.

ارتباط حدیث غدیر با خلافت

حدیث غدیر هیچ ربطی به خلافت ندارداستدلال از این حدیث بر خلافت علی – رضی الله عنه-بعد از رسول صحیح نیست؛ به دلایل زیر:

۱- سبب ایراد این خطبه دفاع از شخصیت علی و بیان عظمت ایشان در امر دین، و علوّ رتبه‌ی وی در خدمت پیغمبر صلىٰ الله علیه وسلم  است نه تنصیص بر خلافت، خود حضرت علی و سایر صحابه از حدیث غدیر همین مطلب را فهمیده اند چنان‌که شرح آن گذشت.

۲- پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم با «فاء» تعقیب ولایت علی را بر ولایت خود عطف کرد و با «فاء» تعقیب، تراخی (یعنی ولایت حضرت علی بعد از وفات پیامبر صلیٰ الله علیه وسلم) ثابت نمی‌شود؛ چون معنی حرف عطف «فاء» تعقیب بدون تراخی است؛ یعنی: چون ولایت پیغمبر بر مسلمانان ثابت شد، پس باید ولایت علی بلافاصله  در حیات پیامبر بر آنان ثابت شود حال آن‌که هیچ کسی به این معتقد نیست که ولایت علی در زمان حیات رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم  قائم بوده و یا در حکم “ولایت” با او شریک بوده است.و اگر منظور اثبات ولایت بعد از وفات می‌بود، پس به جای «فَهٰذا»، «ثُمَّ هٰذا» می‌فرمود!

۳- دعای پیامبر صلیٰ الله علیه وسلم پس از جمله‌ی فوق: «اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛ یعنی: خدایا! دوست داشته باش هر که را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی می‌کند. به وضوح نشان می‌دهد که منظور پیامبر از «مولا» همان «دوست و یاور» بوده است.

۴- اگر منظور پیامبر صلیٰ الله علیه وسلم از جمله‌ی: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهٰذا عَلِیٌ مَوْلَاهُ»، نصب آن جناب به «امامت» و «جانشینی» پس از خود بود، در دعای خود می‌فرمود: خدایا! هر کسی را که از او اطاعت می‌کند، دوست داشته باش و هر کسی را که از او اطاعت نمی‌کند، دشمن بدار.

۵- مردی به حسن بن الحسین گفت: آیا پیغمبر گفته است: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهٰذا عَلِیٌ مَوْلَاهُ»؟ گفت: بلی، پس سوگند یاد کرد که اگر پیغمبرِ ترا، مراد از این، سلطنت و امارت بود، برای امت روشن و واضح می‌گردانید؛ زیرا که مسلمانان هیچ نیکوخواهی چون پیغمبر صلىٰ الله علیه وسلم ندارند. واللّٰه که اگر خدای و رسول، علی را برای این کار اختیار می‌کردند، پس علی آن را ترک می‌کرد، بی آن‌که چندان جهد نماید که عذرش را نزد مسلمانان ظاهر می‌کرد، هیچ خطایی بزرگ‌تر از خطای وی نبود! ». (المعتمد)

۶- اگر منظور پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم  از مولىٰ ولایت و خلافت می‌بود، پس چنین می‌فرمود: مَنْ کُنْتُ وَالِیْهِ، ثُمَّ هٰذا عَلِیٌ وَالِیْهِ!

۷- چه طور ممکن است مسأله‌ی مهم امامت با لفظ «مولىٰ» که محتمل چند معناست! ثابت گردد در حالی که سبب ایراد آن چیزی غیر از امامت است و قبل از ایراد این حدیث هیچ گونه بحثی بر مسأله‌ی امامت صورت نگرفته تا قرینه‌ای بر آن باشد. از نظر عقل و شرع باید اصول دین با نصّ صریح و قطعی الدلاله قرآن ثابت بشود.

۸- اگر هدف از این جمله بیان امامت علی می‌بود، پس چنین امر مهم و سرنوشت سازی می‌بایستی چند روز قبل از آن و در مراسم حج و در حضور بیش از یک‌صد هزار نفر به طور صریح و در خطبه‌ی عرفه بیان می‌شد، چون در آن‌جا غیر از حجاج مدینه؛ حجاج مکه، یمن، نجد، طایف و… حضور داشتند و در محل غدیر سه ـ چهار کیلومتری جحفه که در ۱۸۳ کیلومتری مکه قرار دارد، تنها ساکنان مدینه و مناطق هم‌جوار همراه پیامبر صلیٰ الله علیه وسلم بودند و مکیان در مکه مانده بودند و افراد سایر مناطق، در حال بازگشت به محل‌های خود بودند و مسأله‌ی جانشینی پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم  کمتر از تعیین رهبر و رئیس جمهور نیست که در مسیر سفر با نطق مبهم و سربسته تعیین شود!

۹- اگر منظور پیامبر صلیٰ الله علیه وسلم از حدیث غدیر خم، نصب علی – رضی الله عنه- به امامت و جانشینی پس از خود بود، بعد از واقعه‌ی غدیر خم  در مدینه نیز حداقل یک‌بار به این موضوع اشاره می‌کرد و آن را مورد تاکید قرار می‌داد.

۱۰- از خطبات متعدد حضرت علی رضی الله عنه در نهج البلاغه به صراحت معلوم می‌شود که ایشان خود را خلیفه‌ی بلافصل و متعین از جانب رسول خدا صلىٰ الله علیه وسلم  نمی‌دانستند و به جای استناد از حدیث بالا در خطبه‌ی شماره‌ی «۱۹۶» می‌فرمایند: «وَاللّٰهُ مَا کَانَتْ لِی فِی الْخِلَافَهِ رَغْبَهٌ، وَ لَا فِی الْوِلَایَهِ إِرْبَهٌ، وَ لـکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُوْنِی إِلَیْهِمَا، وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا»؛ به خدا سوگند من نه به خلافت رغبتی داشتم و نه در ولایت اشتهایی؛ ولی شما مرا به‌سوی آن دعوت کردید و مرا به آن وادار کردید.و در خطبه‌ی شماره‌ی «۹۱» آمده است: و مِن کلام له علیه السلام لما أراده الناس علىٰ البیعه بعد قتل عثمان رضی الله عنه: «دَعُونِی وَالْتَمِسُوا غَیْرِی … وَ اعْلَمُوْا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُم رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أَصْغُ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ، وَ إِنْ تَرَکْتُمُوْنِی فَأَنَاْ کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی

أَسْمَعُکُمْ وَ أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوْهُ أَمْرَکُمْ، وَ أَنَاْ لَکُمْ وَزِیْراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی أَمِیْراً.» وقتی که مردم پس از عثمان خواستند با علی علیه السلام بیعت کنند، فرمود: مرا رها کنید و دیگری را جستجو کنید … بدانید اگر من خواسته‌ی شما را اجابت کنم، طبق علم خود به شما حکومت می‌کنم و به گفته‌ی گوینده و سرزنش کننده، گوش نمی‌دهم؛ و اگر مرا رها کنید، پس من مانند یکی از شما هستم. و همانا علی نسبت به کسی که شما او را متولّی امر خلافت قرار بدهید، شنونده‌تر و فرمان‌بردارتر خواهد بود و من اگر برای شما وزیر باشم، بِه از آن است که امیر باشم.و در خطبه‌ی شماره‌ی «۵» آمده: و من کلام له علیه السلام لما قبض رسول اللّه صلىٰ الله علیه وسلم  و خاطبه العباس و أبوسفیان …؛ از سخنان آن‌حضرت است هنگامی که پیغمبر خدای از دنیا رفت، عباس و ابوسفیان خطاب به او گفتند که اگر اجازه بدهد، برای او از مردم بیعت بگیرند، فرمودند: مردم! شما امواج آشوب را از طریق کشتی‌های نجات بشگافید! و قدم از راه مخالفت بیرون نهاده بر منزل سلامت راه بردارید. تاج‌های مفاخرت را از سر بر زمین نهید (یعنی: خلافت ابوبکر را بپذیرید و بر او فخر نکنید به این‌که او تیمی است و شما از بنی‌هاشم هستید). و این (امر که برای من از مردم بیعت بخواهید)، به منزله‌ی آشامیدن آب گندیده و بدبو، و خوردن لقمه‌ایست گلوگیر! و آن کسی که میوه‌ی نارس را نابهنگام از درخت بچیند، مانند کسی است که از زمین دیگری زراعت کند (یعنی: هنوز وقت خلافت من نیست)

📚منابع:
نگاه : فتح‌الباری(۲/۶۶)، مسند امام احمد (۵/۳۵۰ – ۳۵۶)، صحیح مسلم (حدیث ۱۲۸۱) مستدرک حاکم (۳/۱۰۹ – ۱۱۱)، مجمع الزوائد هیثمی (۹/۱۲۷)، البدایه والنهایه (۵/۹۵).

🌴🌴🌴🌴🌴🌴🌴

لینک تلگرام ما را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
https://telegram.me/ommatonline

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons