Home / دل نوشته ها / گنج و رنج

گنج و رنج

آسیابِ دل، در گردش است؛ و ابرازِ سخن، با ارزش. هنگامیکه سخن از ارزش شود، بی ارزشها را باید کنار نهاد. سراپا، روح و تن، گوش بود؛ و از دگر کارها، بیهوش. برای اینکه به مغزِ سخن پی بریم، باید به زمان هایی دور و دراز، پیش از این شهره و آوازه، بازگردیم. به زمانیکه در آنگاه نیست بودیم؛ کسی را نمی ستودیم؛ و دلها را نمی ربودیم.
آری؛ سخن از زمانی است که نخستین بخشِ گذرگاه انسان در این جهان است؛ رازها در آنجا نهان است؛ و برای برخی اما عیان. حرف از دنیایی تار است؛ که آدمی، درون او بی قرار؛ و برای گذشتِ از آن لحظه شمار. آدمی، پیش از آنکه چشم گشاید، و دلی را رُباید، در پرورشگاهی بنام «شکمِ مادر» است. او در آنجا، دنیای دیگری دارد؛ و خمی به ابرویش نمی آورَد. در آغاز، آبی پِلِشت و ناشایست بوی بوده، سپس با گذر زمان، به دنیایی فراتر از آن دنیای تار، پای می گذارد. دو تن تا زمان کمال سنی و خِرَد، خدمتگزار اویند؛ و از إله خویش در برابر نعمتش، سپاسگزار. این دو یارِ ناپایدار و پُرکار، «پدر و مادر» اویند.
مادر با تمام توان و بی خوابی های فراوان، او را شیر می دهد؛ می نوازد او را و می پرورَد. پدر نیز از سویی دیگر، خوراک و پوشاک او را فراهم می کند. هر دو با هم تلاش می نمایند که زمینۀ رشد جسمی و فکری او را به رتبۀ بلند و بالایی برسانند.
تو نوباوه می شوی؛ و آن دو، اندک اندک پا به سنی فراتر از پیش می نهند. گذر زمان، ترا به سن جوانی و آنها را به سن پیری می رساند. ای جوانی که این دو گهر را داری؛ و آن دو را ارج نمی نهی! شایسته نیست که رنج و زحمت شان را نادیده گیری؛ و خود را به تنهاییِ خویش، فردی به کمال رسیده، خوانی! گنجِ تو از رنجِ ایشان است؛ و مرتبت تو از مراقبت اینان. فرمانبردار شان باش! تا بهشت و طوبی یابی؛ و گرامیِ شان دار؛ تا ارجمند و بندۀ خوش پسندِ پروردگار یکتا قرار گیری.
آستین همت بر زن؛ و پندارها را کنار!
*******************************************

دل نبشتۀ: محمد«المحیسنی»
امت آنلاین

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons