Home / مقالات متفرقه / عقیده یا هوای نفس؟

عقیده یا هوای نفس؟

الله متعال می فرماید: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَهٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ» جاثیه ۱۸

(سپس تو را بر شریعت و آیین حقى قرار دادیم; از آن پیروى کن و از هوسهاى کسانى که آگاهى ندارند پیروى مکن!)

همچنین به اهل کتاب فرمان می دهد که مبادا هوای گذشتگان شما را گمراه کند: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِیرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ» مائده ۷۷

بگو: «اى اهل کتاب! در دین خود، غلو (و زیاده روى) نکنید! و غیر از حق نگویید! و از هوسهاى جمعیتى که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروى ننمایید!»

و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از این موضوع احساس نگرانی فرموده و چنین می فرماید: «إن مما أخاف علیکم من بعدی، بطونکم و فروجکم و مضلات الأهواء» رواه أحمد و الطبرانی فی الصغیر و البزار و صححه الألبانی

(همانا از آنچه که بعد از خود بر شما می ترسم، شکمها و شرمگاهایتان و هواهای گمراه کننده است).

اگر به این حدیث دقت کنیم خواهیم فهمید که این تمایلات، هریک زمینه ساز دیگری هستند. شهوت شکم، شهوت جنسی و در آخر هم گمراهی.

و به همین علت است که شرع اسلام با رهنمودهای خود راه نفوذ هواهای نفسانی و تجربیات حاصل از آن را در عقیده سد نموده تا شخص مسلمان ناخواسته دچار گمراهی و تشتت افکار نشود.

لذا در اسلام وظیفه عقل، ابتدا درک کلیات و پیدا کردن منبع هدایت و رسیدن به آن که همان قرآن و سنت است، می باشد. یعنی انسان با استفاده از عقل خود به این نتیجه می رسد که قرآن کتاب حق و کلام الله سبحانه و تعالی می باشد و یا اینکه احادیث صحیح قول رسول الله و شرح دهنده قرآن است. حال بعد از این، وظیفه عقل فهم و استفاده از محتویات این منابع می باشد.

وظیفه عقل قضاوت درباره صحیح یا غلط بودن جزئیات این منابع و قضاوت درباره تطابق آنها با قواعد ساخته خود نیست. زیرا عقل و علم انسان به هر اندازه ای که باشد نمی تواند و نباید در برابر الله علیم و حکیم قد علم کند.

اما متأسفانه خیلی ها با توجه نکردن به این اصل و با استفاده از عقل خود که پرورده و پوشیده از تجربیات و در نتیجه پرورده هوای نفس آنها بوده، در مورد متون قطعی دین نتیجه گیریهای اشتباه و گمراه کننده ای کرده اند. و از آنجایی که بر خلاف تبلیغات و بزرگنمایی های عقل پرستان، عقل یک چیز ثابت نبوده و نمی باشد، منطقها و فلسفه ها نیز متفاوت و متناقض شده و حتی در اصولی ترین اصول عقلی و منطقی نیز می بینیم که این افراد باهم اختلاف پیدا کرده اند. زیرا زمانی که از عقل سخن به میان می آید این سوال مطرح می شود که عقل چه کسی؟؟؟

اهل سنت و جماعت همواره با استفاده از رهنمودهای قرآن و سنت جانب اعتدال را در پیش گرفته، نه عقل را کلا انکار می کنند و نه از آن بت می سازند.

الله متعال در قرآن می فرماید: «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا»

هیچ مرد و زن با ایمانى حق ندارد هنگامى که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد; و هر کس نافرمانى خدا و رسولش را کند، به گمراهى آشکارى گرفتار شده است!

در واقع عمل به این آیه و آیات و احادیث مشابه است که سبب عدم ورود تجربیات و افکار انسانها در اصل دین و در نتیجه تفرقه و اختلاف می شود. و چنانچه در گروهها و فرقه هایی که در امت اسلامی بوجود آمده نظر بیافکنیم خواهیم دید که علت اصلی این اختلاف همین قضیه یعنی عدم تسلیم نسبت به قرآن و سنت و داخل کردن افکار و عقاید شخصی در آنها می باشد

و اگر به تاریخ بر بگردیم و به اولین گروههای منشعب مانند خوارج و معتزله نگاه کنیم می بینیم که قضیه به همین صورت است. زیرا این عقاید در جو فتنه و بر اثر تجربیات انسانهای واقع در این فتنه بوجود آمده است.

در مورد خوارج مثلا، زمانی که افرادی در مورد درگیریهای ایجاد شده بین مسلمانان و ارتکاب گناهان کبیره همچون قتل توسط بعضی از آنها دچار مشکل شده و نتوانسته با عقل خود این قضایا را هضم کنند به بیراهه کشیده شده و به جای اینکه به شرع رجوع کرده و مشکل خود را از طریق آن حل کنند، با عقل خود که مسلما هوای نفس هم درآن بی تأثیر نبوده تصمیم گرفته و مرتکب گناهان کبیره را کافر دانسته و از اسلام خارج کرده اند و در ادامه نیز بنیانگذار مکتب معتزله یعنی واصل بن عطاء باز هم با تکیه بر عقل خود نظریه ای جدید از خود صادر می کند که مرتکبان گناه کبیره نه کافرند و نه مسلمان بلکه در جایگاهی بین این دو قرار دارند و البته این گفته بدین معنی نیست که آنها با عقل محض تصمیم گرفته و چنین گفته اند. بله آنها از قرآن و حدیث هم برای خود دلیل آورده اند، ولی مشکل اینجاست که ابتدا با عقل خود به نتیجه می رسند و بعد آیات و احادیث را بر اساس نتیجه گیری عقلی خود توجیه می کنند و به همین دلیل عقل خارجی یک چیز و عقل معتزلی چیز دیگری می گوید. و این در حالیست که مسیر را باید کاملا بر عکس طی نمود.

و به قول شاعر شیراز سعدی: آنکس که به قرآن و خبر زو نرهی …… آنست جوابش، که جوابش ندهی

امروزه نیز ما در میان جماعتها و گروههای اسلامی دچار همین مشکل هستیم. افراد هر جماعت فکر می کنند که دارای بهترین عقیده و فکر هستند و بر نظر خود پافشاری می کنند. زیرا تجربیات یک شخص نتیجه اش قبول یکسری افکار خاص است که تحقق آنرا در جماعت خود می بیند و جماعت او در واقع تشکیل شده از افرادی که تجربیات تقریبا مشابه آنها را دور هم جمع کرده است. و همین شخص که نسبت به یک جماعت یا گروه تعصب دارد، فردا به علت کسب تجربیات جدید ممکن است افکارش عوض شده و وارد گروه دیگری شود و پس فردا نیز وارد گروهی دیگر و اصولا نتیجه این اشتباه بزرگ در مواجه شدن با قرآن و سنت همین است. نتیجه اش افرادی است که در طول زندگی به هزاران رنگ در خواهند آمد.

گروههای اسلامی در واقع با استناد به یک قرآن و سنت با هم اختلاف می کنند، زیرا هریک همانطور که گفته شد مسیر را وارونه طی کرده است.

مثلا افرادی که تمایلات آنها آرامش و صلح را برگزیده، با بزرگنمایی این قسمت از اسلام به آن روی آورده و از بخشهای دیگر اسلام غافل مانده اند و اگر جایی هم تعارضی دیدند آنرا با هوای نفس و به نفع افکار خود توجیه و تفسیر می کنند و مجموعه این افراد به اضافه یک رهبر توانمند یک گروه را بوجود می آورد که تمام هم و غم و انرژی خود را برای تحقق عقیده خود مبذول داشته و برای تقرب به خدا از این طریق تلاش می کنند.

و کسان دیگری که تمایلات آنها بخش روحانی و رقایق را پسندیده، تشکیل یک گروه و آنهایی که بخش جهادی را می پسندند گروهی دیگر را تشکیل می دهند. و البته این به این معنی نیست که آرامش و صلح یا زهد و تقوا و یا جهاد از دین نبوده، بلکه مشکل غلو در دین و پیروی از هوا می باشد.

منظور من از غلو تنها افراط نیست. افراط و تفریط هر دو به یک اندازه مذموم و ناپسند می باشند. زشتی بی اهمیتی نسبت به قرآن و سنت و بی بند و باری به همان اندازه است که پدیده رهبانیت یا تکفیر مورد نکوهش است.

پس، در آخر اگر بخواهیم سر در گم نشده و هر روز از دری وارد و از در دیگر خارج نشویم و ناخواسته هوای نفس باعث گمراهی مان نشود راه حلش تسلیم در برابر قرآن و سنت به طور کامل، و عدم رفتار گزینشی در برابر آنها و از همه مهمتر درخواست هدایت از الله جل جلاله می باشد. اگر اتحاد می خواهیم و اگر سعادت راه همین است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابو عمر انصاری

Bidary.com

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons