Home / مقالات متفرقه / گفتگویی با دنیا

گفتگویی با دنیا

همیشه برای فرار از دنیا از جایی به جای دیگر نقل مکان می کردم و نهایت سعی من این بود که از آن دوری بجویم، ولی هیچگاه موفق نمی شدم. شغل، منزل، اجتماع، شهر و هر چیزی را که قابلیت انتقال داشت تغییر می دادم ولی باز همچنان دنیا در قلبم بود و در آنجا فتنه انگیزی می کرد. ولی بالاخره برایم آشکار شد که دنیا با تمامی صفات و علامت‎هایش هرگز با تغییر زمان و مکان، تغییر پیدا نخواهد کرد. آرزوی قلبی ام این بود که ای کاش! روزی دنیا در مقابلم به صورت انسانی مجسم می شد تا با او مبارزه کنم و به قتل برسانمش تا از دستش خلاصی یابم. بدین ترتیب محبتش برای همیشه از قلبم خارج شود…

یکبار که به تنهایی نشسته وغرق در این افکار بودم دنیا در مقابلم مجسم شد و سر صحبت را با من باز کرد!

دنیا: ای انسان! از من چه می خواهی؟ من اکنون در مقابلت هستم.

انسان: من از اینکه تو را دوست دارم و عاشقت هستم ناراحت و دلخورم و از تو هم نمی توانم دل بکنم.

دنیا: این یک احساس طبیعی است و اگر کسی ادعا کند که مرا دوست ندارد، دروغ گفته چون من آفریده خداوند و محبوب هر کسی هستم.

انسان: این یک احساس طبیعی است؟

دنیا: آری این احساس،کاملاً طبیعی است اما اشتباهی که بیشتر مردم مرتکب آن می شوند، این است که مرا بر آخرت خودشان ترجیح می دهند.

انسان: آیا من هم یکی از آنها هستم؟

دنیا: بله ولی در تو صفات نیکویی نیز وجود دارد.

دنیا: به وسیله فرمایش رسول الله صلی الله علیه و سلم که می فرماید:? الدُّنیا حُلوَهٌ خُضرَهٌ. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم مرا شیرین وخوش منظر توصیف کرده، اما باید در نظر داشت که من نسبت به فرد مؤمن، زندانی بیش نیستم. چون پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید:? الدُّنیا سِجنُ المؤمِن وَ جنَّهُ الکافِر.

انسان: ولی من بعضی از مؤمنان واقعی را می شناسم که کاملاً در رفاه ونعمت بسر می برند.

دنیا: منظور من از زندان آنگونه که تو فکر می کنی، زندان آهنی نیست. بلکه منظور من فرمان برداری و مقیّد شدن به اوامر الهی است. و می دانی که زندان نیز چیزی جز مقید شدن نیست، و در این مورد عارف مشهور محمد سماک رحمه الله می گوید: (ای آدمیزاد! تو همیشه در حبس بوده ای، محبوس در صلب پدر، سپس در شکم مادر و بعد در قنداق و گهواره و در پی آن محبوس در مدرسه و نهایتاً محبوس در تلاش برای کسب روزی. بنابراین باید برای زندگانی بعد از مرگ به گونه ای تلاش کنی که، حداقل در آنجا محبوس نباشی …)

انسان: حرفت را چقدر زیبا و ادیبانه بیان کردی، امّا راستی به من بگو چرا نام تو را دنیا گذاشته اند؟

دنیا: اگر مردم معنی نام مرا می دانستند هرگز فریب مرا نمی خوردند. نام من دو معنی دارد؛

یکی از ریشه (دُنُوّ) یعنی سریع از بین رونده و فنا پذیر. دیگری از ریشه دنائت یعنی پست و حقیر و کریه المنظر (البته زمانی که کار مرا بر آخرت ترجیح دهی.)

انسان: چگونه با تو رفتار کنم تا فریب تو را نخورم؟

دنیا: این سؤال خیلی مهمی است، گاهی مردم را با اموال و گاهی با همسر و گاهی با مقام و منصب شکار می کنم و البته همه اینها جزئی از زینت‎های من هستند و تو می دانی خصوصیت هر زینتی است که زودگذر و موقتی است، مثلاً تو دیده ای که زینت یک عروس و داماد همیشگی باشد؟

انسان: سؤالم را پاسخ بده و بگو چگونه با تو رفتار کنم تا مفتون تو نشوم؟

دنیا: دوست من! کمی به من مهلت بده و عجله نکن … مهمترین صفتی که باید در رابطه با من مراعات کنی (بیداری و کمال هوشیاری) است. زیرا من حفره ای از لذتها وشهوات هستم و هر کسی مرا به عنوان گذرگاهی برای عبور به آخرتش قرار داده نجات یافته ولی کسی که تصور کرده من مکان استقرار هستم به سختی زیان دیده است. زیرا من سرای بلاغم نه دار قرار! امام حسن بصری رحمه الله می فرماید: (از مشغولیت‎های دنیا بسیار برحذر باشید که شما را خیلی غافل خواهد کرد. هیچ کس یک در، از مشغولیت‎های دنیا را نگشوده مگر اینکه آن در، ده در را برایش باز کرده است)

انسان: بنابراین من کاملا از تو کناره گیری می کنم تا نجات یابم.

دنیا: البته منظور من این نبود، بلکه آنچه در مورد رابطه با من شایسته تر است آن است که با احتیاط کامل رفتار کنی و هر بار که یک در از دنیا برایت گشوده شد تو نیز یک در از آخرت را بگشایی تا نصیبت را از آخرت فراموش نکنی وکاملاً به صورتی متعادل ومتوازن زندگی کنی، درست همانطور که الله متعال امر می کند.

انسان: ولی من می ترسم.

دنیا: هراسی نداشته باش! بلکه سعی کن یاد بگیری که با زینت‎های من چگونه رفتار کنی. همانگونه که ابن مسعود رضی الله عنه می گوید: (ای مردم بکوشید مانند قطرب نهار نباشید).

انسان: قطرب نهار یعنی چه؟

دنیا: قطرب نهار نام پرنده ای کوچک است که گاهی اینجا و زمانی آنجا می نشیند و تمامی روزش را با تلاش و بدون لحظه ای وقفه و استراحت سپری می کند و شبانگاه خسته به بستر می رود. بعضی از مردم نیز درست همینگونه هستند و در رابطه با دنیای خویش از صبح تا شام دوندگی می کنند ولی اصلاً به فکر آخرتشان نیستند. آدمیزاد خیلی مسکین است، چه اگر به همان اندازه ای که از فقر می ترسید از آتش جهنم می ترسید بی‎گمان وارد بهشت می شد.

انسان: مرا نصیحتی بکن.

دنیا: من تو را با کلام الله نصیحت می کنم که می فرماید: (ای رسول الله، برای آنان درباره زندگی دنیوی مثال آن آبی را بیاور کـه از آسمان می فرستیم که با دانه های زمینی به هم آمیخته و همه جا را سرسبز می کند سپس خشک شده بادها آنها را پراکنده می کنند و دیگر اثری از آن سبزه و طراوت باقی نمی ماند و الله بر همه چیز قادر است).

اگر تو تا به حال هر روز یک بار حذر می کردی، از این پس هزار بار برحذر باش.

دنیا: به کلاغ گفتند علی‎رغم تلخی صابون چرا آنرا می دزدی؟ گفت آزار رساندن جزء طبیعت و سرشت من است. و به قول معروف نیش عقرب نه از راه کین است، اقتضای طبیعتش این است من نیز به تو می گویم که فتنه انگیزی سرشت من است. بنابراین مواظب باش که از عاشقان دنیا و همانند پرنده قطرب نهار نباشی… سپس ناگهان دنیا از جلوی چشمان من ناپدید شد و هرچه فریاد زدم دنیا! دنیا! کسی جوابم را نداد و من در حالی کــه سرم را تکان می دادم گفتم: پناه بر خدا، من چه نیتی داشتم می خواستم دنیا را به قتل برسانم… و با خودم گفتم: من که یقین دارم تمام حیات من مانند لحظه ای کوتاه و گذرا است پس چرا آنرا در راه اصلاح و خیر صرف نکنم؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته : جاسم المطوع
ترجمه : محمد تقوایی

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons