Home / عقیده و ایمان / معبودان باطل و معنی «لا اله الا الله»

معبودان باطل و معنی «لا اله الا الله»

در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وسلم) انواع مختلفی از مخلوق پرستی وجود داشت، این مخلوقات که در اصل پیامبران، فرشته ها و انسان های نیک بودند که در راه توحید و شناخت الله (جل جلاله) مشکلات زیادی را متحمل گردیده بودند و حتی به شهادت رسیده بودند، آنان بر اساس محبت بسیار زیاد به اشخاص نیک راه آنان را فراموش نموده به خود آنان دل بستند، عیسی علیه السلام را به گمان اینکه دشمنان، او را به قتل رسانده اند، از مقام بندگی کشیده به مقام الوهیت (العیاذ بالله) رسانیدند، از سایر شخصیت ها مجسمه هایی ساختند و یا هم قبرهای شان را سجده گاه قرار دادند، قرآن عظیم الشان و احادیث نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) تمام اعمالی که مخلوقی را عظمت بخشیده و الله (جل جلاله) را فراموش نماید، و یا محبت مخلوقی را نسبت به محبت خالق بیشتر سازد، باطل قرار داده، و رسول کریم (صلی الله علیه وسلم) برای نجات امتش در این مورد سنت های عملی و فعلی خویش را بجا گذاشت تا با استفاده از آن امتش از شرک و بی ایمانی دور شوند.

الله (جل جلاله) می فرماید: {وَهَدَینَاهُ النَّجْدَینِ} (البلد: ۱۰) و هر دو راه [خیر و شر] را به او نشان دادیم. تا این انسان با معرفت و دانش در مورد حق و باطل خود را از خوبی ها مستفید ساخته و از گمراهی و بدبختی خود را نجات دهد.

صحابه ی کرام نیز با درک این حقایق هم از خوبی ها می پرسیدند و هم از بدی ها، تا با دانستن خوبی ها به آن عمل نموده رضایت الله (جل جلاله) را حاصل نمایند و همچنان با دانستن بدی ها خود را از شر آنها نجات دهند.

 حذیفه بن یمان (رضی الله عنه) می فرماید که هرکسی از پیامبر (صلى الله علیه وسلم) در امور خیر سؤال می نمود، و من از امور شر می پرسیدم، تا با دانستن آن، از کارهای بد اجتناب ورزم.

از دانشمندی پرسیدند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان. زیرا هرکاری را که بی ادبان انجام می دادند، از آن اجتناب ورزیدم این سبب ادب من شد.

در اینجا برای اینکه عقیده ی ما کاملا خالص و پاک باشد، لازم است تا آن معبودان باطلی را که مشرکان قریش و سایر مشرکان یهود و نصارى در عصر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) مى پرستیدند بشناسیم، و خود را از چنین معبودان باطل، حفظ نموده و فقط به پروردگار یکتا سر عبادت و بندگی خم نموده و با اجتناب از عبادت دیگران شخصیت ایمانی خویش را حفظ نماییم، تا در دنیا مثل یک انسان با کرامت و به عنوان اشرف المخلوقات زندگی نماییم، و در آخرت نیز در زیر بیرق موحدان (یکتا پرستان) حشر شویم.

کلمه ی طیبه ی (لا اله الا الله محمد رسول الله) چنین مفهوم دارد که نخست باید معبودان باطل را نفی کنیم و سپس ذات واحد یکتا را معبود خویش قرار دهیم.

در این شکی نیست که ما و شما (الحمد لله) مسلمان هستیم و این کلمه را از زمان طفولیت می خوانیم، ولی برای اینکه عقیده ی خویش را بصورت کامل بدانیم لازم است مفهوم اساسی این کلمه را درک نموده و مطابق آن عمل نمائیم.

(لا) در زبان عربی حرف نفی است یعنی کلمه ی بعدی را نفی می کند. که در زبان دری آنرا به معنای نیست ترجمه می کنیم.

(اله) به معنای معبود بر حق. لا اله: نیست هیچ معبودی برحق (که مستحق عبادت و پرستش باشد).

الا: (الا) در زبان عربی حرف استثناء می باشد که کلمه ی بعدی را از حکم قبلی مستثنی قرار می کند. در زبان دری به معنای بجز یا بغیر، ترجمه می شود، به این معنای که نیست هیچ معبودی قابل عبادت به جز الله (جل جلاله).

الله: اسم ذات پروردگار متعال است.

الا الله: به مفهوم اثبات است. اثبات مستحق بودن عبادت ها به الله (جل جلاله) می باشد.

بنابر این در کلمه ی طیبه دو بخش اساسی قرار دارد:

بخش اول: نفی نمودن تمام معبودانی که به غیر از الله عبادت می شوند: یک مومن یکتاپرست نخست باید تمامی معبودانی را که بجز از الله (جل جلاله) توسط مشرکان عبادت می شدند نفی نماید، مثلا مشرکین در عصر جاهلیت:

بعضی ها ملائکه ها را عبادت می نمودند.

بعضی ها پیامبری را عبادت می نمودند مثل مسیحیان.

بعضی ها جن ها را عبادت می نمودند.

بعضی ها اشخاص صالح و نیک، را عبادت می نمودند.

بعضی ها حیوانات، نباتات، اجرام سماوی، سنگ چوب و غیره را عبادت می نمودند.

اکنون یک انسان مومن موحد با گفتن (لا اله) تمامی این مخلوقات را نفی نموده و می گوید:

– نیست هیچ ملائکه مستحق عبادت.

– نیست هیچ پیامبری مستحق عبادت.

– نیست هیچ جن مستحق عبادت.

– نیست هیچ دوست و یا دشمن الله مستحق عبادت.

– نیست هیچ حیوان، نبات، چوب، سنگ و غیره مستحق عبادت.

بخش دوم: بخش اثبات است: هنگامی که یک مومن عبادت را از تمامی مخلوقات نفی نمود، و قلب خود را از عبادت غیر الله پاک ساخت. با این قلب پاک و صاف الله (جل جلاله) را شناخته، او را مستحق عبادت می داند، و می گوید: (الا الله) یعنی به غیر از الله.

و محمد (صلی الله علیه وسلم) را به حیث فرستاده او می شناسد و عبادت الله (جل جلاله) را مطابق دستورات او که محمد (صلی الله علیه وسلم) آنرا برای ما واضح ساخته عبادت می نماید.

اکنون برای اینکه ما بتوانیم خود را از شرک و بد بختی نجات دهیم معبودان باطلی را که در عصر جاهلیت پرستش می شدند و مستحق عبادت نبودند بشناسیم.

معبودان باطل:

تکوینی – طاغوتی – تشریعی – تقرُبی

الف – معبودان باطل تکوینی: منظور از معبودان تکوینی این است که شخصی عقیده نماید که یک مخلوق می تواند در اموری که مربوط به الله (جل جلاله) است، تصرف نماید.

مشرکان قریش بدین عقیده بودند که ملایکه ها، پیامبران، جن ها و سایر مردمان نیک وصالح می توانند در امور خاص الهی تصرف داشته باشند، قرآن عظیم الشان این عقیده آنان را باطل پنداشته بیان داشت که مالک متصرف فقط الله جل جلاله است، کسی نمی تواند شهری را حفظ نماید، قریه ای را نگهداری کند، در امور آسمان ها و زمین دخالت کند.

انسان فقط در اموری دسترسی دارد که به امر الله (جل جلاله) در عالم اسباب برایش اجازه ی تصرف داده شده است، اما در اموری که مربوط به الله (جل جلاله) می باشد کسی نمی تواند تصرف نماید.

ب- معبودهای باطل تشریعی: از دیدگاه دین مقدس اسلام صلاحیت تعیین حلال و حرام، جایز و ناجایز، خوب و بد را فقط الله (جل جلاله) دارد.

الله (جل جلاله) توسط وحی به پیامبران ابلاغ میکند که چه حلال است و چه حرام، چه جایز است و چه ناجایز، چه خوب است و چه بد؟

مثلا وحی الهی نازل شد که خوردن گوشت خوک حرام است، بنابراین هیچ کسی حتی خود شخص پیامبر حق نداشت که بگوید گوشت خوک حلال است. عریان گشتن انسانها حرام است و باید دختران و زنان مسلمان در خارج از منزل خویش حجاب شرعی به تن نمایند بنابراین هیچ کسی حق ندارد که بگوید پوشیدن حجاب بد است.

بنابراین صلاحیت همه ی این امور را الله (جل جلاله) دارد و الله (جل جلاله) قانونش را برای ما توسط نزول وحی و ارسال پیامبران بیان داشته است.

مسیحیان این صلاحیت را به علماء و زاهدان خود دادند، بنابراین از دیدگاه قرآن به هرکسی که این صلاحیت داده شود، آن شخص معبود پیروان خود قرار می گیرد. عبادت تنها این نیست که به کسی رکوع و سجده نماییم، بلکه مخلوقی را در ساختن قانون حلال و حرام پیروی نمودن نیز جزء عبادت به آن شخص به حساب میرود.

زیرا معبود کسی است که صلاحیت دارد که حلال و حرام و جائز و ناجایز را برای انسان تعیین نماید. و از دیدگاه قرآن عظیم الشان تنها این حق پروردگار جل جلاله می باشد. بر اساس عقیدهء قرآنی پیامبران و علمای اسلام وظیفه دارند که احکام الهی را به مردم برسانند، پیامبران فقط آنچه را که به آنها وحی میشود، خواه از طریق وحی جلی (قرآن) و یاهم از طریق وحی خفی (سنت) به مردم میرسانند و هیچ پیامبری حق ندارد که مخالف با اوامر الهی حلالی را حرام و یا حرامی را حلال بسازد. وقتی یک پیامبر نمیتواند حکم الله جل جلاله را نقض کند، سایر علماء که رتبهء شان از پیامبران پایان تر است هیچگاهی چنین حقی را ندارند.

ج: معبود های باطل طاغوتی: منظوراز معبودان باطل طاغوتی یک سلسله از پادشاهان، اشخاص ظالم و مستبدی هستند که خود را در مقام خدایی قرارداده و انسانهای بی دانش و نافهم آنان را عبادت میکنند، مثلا فرعون می گفت: (أنا رَبُّکُمُ الأعلَی) من پروردگار بلند مرتبه شما هستم.

د: معبود های باطل تَقَرُبی: منظور از معبودان باطل تقربی آن معبودانی هستند که بعضی از انسانها بر اساس محبت و تقرب جستن به درگاه الهی، مخلوقاتی را مانند، ملائکه، پیامبران و اشخاص نیک و صالح عبادت می کنند – که متاسفانه این نوع عبادت در بین مردم ملت ما به وفر دیده می شود – اگرچه آنان به وجود الله یقین دارند ولی از این مخلوقات برای نزدیکی به دربار الله (جل جلاله) استفاده می کنند، نصرانی ها  مسیح را واسطه و وسیله تقرب به بارگاه الهی پنداشتند، در آغاز گمان می کردند که برای نجات بشر آمده، تا خود را قربان نموده، تا الله گناهان انسانها را ببخشد ولی بالآخره به عبادت وی پرداختند، و اکنون آنان الله (جل جلاله) را ترک نموده، صلیب و بت  مسیح را در کلیسا ها گذاشته عبادت می کنند، و الله (جل جلاله) را فراموش کرده اند.

این عمل در ذات خود شرک و کفر می باشد، زیرا عیسى (علیه السلام) پیامبر الله و مخلوق است، و شایسته عبادت نیست، عبادت صرف به ذات الله جواز دارد و بس.

اکنون پاپ و کشیش در کلیسا ها خود را واسطه بین خدا و مخلوق قرار داده اند، بر اساس عقیدهء آنان هرکسی نمیتواند مشکل خود را به الله بگوید، زیرا انسان گناهکار روی سیاه و شرمنده است باید به نزد پاپ یا کشیش برود، سپس او برایش واسطه شده به نزد الله او را شفاعت کند.

در بین کلیسا صندوقی بنام صندوق الغفران (صندوق بخشایش گناهان) نهاده شده در بین آن صندوق کشیش می باشد و شخص گناهکار به نزد وی رفته از او میخواهد گناهانش را ببخشد، کشیش بعنوان واسطه بین آن گناهکار و الله (جل جلاله) قرار گرفته است، این کار از دیدگاه آنان کار زشتی نیست ولی قرآن عظیم الشان این عملکرد را زشت میداند. از دیدگاه آنان کشیش و پاپ شفاعت کننده گان ایشان در مقابل الله هستند، ولی از دیدگاه عقیدهء قرآنی آنان پاپ و کشیش را معبود باطل تقربی خود قرار داده اند.

بت پرستان نیز بعضی از اشخاص نیک را واسطه ساخته عبادت میکردند، در زنده گی آنان را به مراتب عالی مدح و توصیف میکردند، و سپس بعد از مرگ مجسمه های آنانرا ساخته و به آنان سجده میکردند، و هرگاه از ایشان پرسیده میشد که چرا به این بتها سجده میکنید، میگفتند: که اینان ما را به دربار الله نزدی می سازند، از اینکه ما روی سیاه و شرمنده هستیم، این بتها برای ما واسطه شده، ما را به رحمت الله نزدیک می سازند، الله (جل جلاله) در مورد می فرماید: {أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یحْکُمُ بَینَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّار} (الزمر: ۳) آگاه باشید که دین خالص برای الله است، آنانی که بغیر از الله دیگران را اولیاء و دوستان گرفته اند، [و می گویند:] ما آنان را عبادت نمی کنیم مگر برای اینکه آنان ما را به الله نزدیک سازند، الله در مورد این اختلاف شان حکم خواهد نمود، و الله در حقیقت آن کسى را که دروغ پردازِ ناسپاس است هدایت نمى کند.

این آیه شریفه عملکرد قریشیان را بسیار بد دانسته و برای شان گفت که شما می گویید ما الله (جل جلاله) را عبادت می کنیم ولی این بتان را برای نزدیکی به الله واسطه و وسیله قرار میدهید که این عملکرد شما یک دروغ و کفر می باشد، زیرا این کار شما مخالف عقیده توحید و الله پرستی است، زیرا الله ذات مهربان است، به واسطه نمودن بتها ضرورت ندارد.

و هنگامیکه قریشیان این استدلال را نمودند، که ما این کار را برای تقرب جستن به بارگاه الله (جل جلاله) میکنیم، الله (جل جلاله) این نظر آنان را رد نموده برای مسلمانان فهماند که این اندیشهء مردمان جاهل وبت پرست است، زیرا اگر کسی بندهء راستین من باشد من به آنان نزدیک هستم، بنابراین ضرورت ندارند که برای نزدیک شدن وتقرب به من به اشخاص دیگری رجوع نمایند. چنانچه می فرماید: {وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ} (البقره: ۱۸۶)

و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى کنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد که راه یابند.

بنابراین میان خالق و بنده اش هیچ فاصله ای وجود ندارد، و ضرورت به واسطه نیست، پس برای آوردن این بتها چه ضرورت هست؟

امام قرطبی رحمه الله میگوید:  قتاده (رضی الله عنه) گفت: هرگاه به ایشان گفته میشد که پروردگار تان کیست، خالق تان کیست، آسمانها و زمین را کی خلق نموده؟ و کی از آسمان آب را فرو می فرستد؟ میگفتند: الله (جل جلاله) وقتی برایشان گفته میشد: پس چرا این بتها را عبادت میکنید؟ میگفتند: تا ما را به الله نزدیک سازند، و برای ما در نزد الله شفاعت کنند.

امام ابن کثیر رحمه الله میگوید: این سخن مشرکان در تمامی زمانه هاست، ولی تمامی پیامبران به ضد این عقیده و منع نمودن مردم از این فکر برخواستند، و به یکتا پرستی و یگانگی الله ایشان را دعوت نمودند، و برایشان گفتند که این سخنانی است که مشرکان برای خود اختراع نموده اند، الله به انجام چنین اعمالی اجازه نداده، و به آن رضایت نداشته بلکه آن را بد تلقی نموده و از این کار منع نموده است.

علامه ابن کثیر علاوه میکند: الله (خبر داده است که تمامی فرشته ها خواه در آسمانها هستند و یا از جملهء ملائکهء مقرب، همه بنده های الله (جل جلاله) بوده، و نمی توانند شفاعت کسی را بدون اجازه و رضایت الله (جل جلاله) بکنند، فرشته گان مثل والی های پادشاهان نیستند که بدون اجازه بادشاه خواه رضایت داشته باشد یا نداشته باشد شفاعت می کنند.

عملکرد قریشیان که بتها را و حبشی ها که قبر های بنده های صالح شانرا واسطه و وسیله برای رسیدن به بارگاه الهی قرار میدادند مورد نکوهش قرآن قرار گرفت زیرا که در اینجا چند مشکل ایجاد میشد.

۱ – آنان گمان میکردند که الله بسیار دور است و ما باید برای نزدیک شدن به الله واسطه ای داشته باشیم که ما را به او نزدیک سازد در حالیکه الله می فرماید (فَإنّی قَرِیبٌ) من [به بنده ام از هرکسی] نزدیکتر هستم. و در جای دیگر می فرماید: {وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ} (ق: ۱۶) و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.

۲ – آنان در بسا حالات آن مخلوق را نسبت به الله مهربان تر فکر می کردند، زیرا اگر الله را مهربان می دانستند چرا مستقیما با او مشکل خود را مطرح نمیکردند؟!

بنابراین در هنگام مشکلات و رنج ها به عوض رجوع به بارگاه الهی توجه به اشخاص می شد، درحالیکه قرآن عظیم الشان میفرماید: {أَمْ مَنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیکْشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإلاهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ} (النمل: ۶۲)

کیست آن ذاتی که مضطر (درمانده) را در هنگام دعا اجابت نماید، و حالت بد را دور میکند، و شما را جانشینان در زمین میگرداند؟ آیا معبودی همراه الله است؟ بسیار کم پند می پذیرید.

در این آیه شریفه بیان شده است که مشکل گشا الله (جل جلاله) است و هیچ کسی نمیتواند بغیر از الله مشکل انسان را رفع نماید و در ختم آیه شریفه گفته شده است که آیا معبود دیگری است؟ که به جز الله این کار را بکند؟ بنابراین ما پیروان  محمد صلی الله علیه وسلم با دانستن این آیات قرآنی به این عقیده هستیم:

۱ – الله ذات مهربان است و هیچ کسی از او مهربان تر نیست، اگر مادر ما برای ما مهربان هست، مهربانی الله (جل جلاله) از ملیون ها مادر برای ما بیشتر است بنابراین از همه اول تر به بارگاه ذات مهربان رجوع میکنیم و مشکل خود را مستقیما برایش میگوییم، او هم این مشکل ما را حل میکند.

عقیده داریم که الله (جل جلاله) از شاه رگ گردن به ما نزدیک تر است بنابراین ما در هرجایی که هستیم ضرورت به تقرب و نزدیک سازی احساس نمیکنیم، بلکه الله را به خود نزدیک دانسته او را عبادت میکنم و در مشکلات دست دعا به درگاهش بلند میکنیم.

۲ – عقیده داریم که پیامبران، صحابهء کرام و آل بیت پیامبر (صلی الله علْه وسلم)، افراد نیک و صالح همه در مشکلات شان مستقیما به بارگاه الهی رجوع میکردند، ما نیز به پیروی از آنان به بارگاه پروردگار رجوع میکنیم.

نوشته: عبدالظاهر داعی                                                                                                                                                                                            منبع: سایت نوار اسلام

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons