Home / خانواده و اجتماع / خود (بزرگ بینی) و خود (کم بینی)، دو آفت اجتماعی

خود (بزرگ بینی) و خود (کم بینی)، دو آفت اجتماعی

انسان خردمند کسی است که جوانب ضعف و قوت خود را فراموش نمی‎کند. و بر اثر توانایی‎ها و هوشیاری‎ها و دانش خود دچار غرور و خودبرتربینی نمی‎شود که همه فضایل و خوبی‎ها را از آن خود بداند و با چشم حقارت به دیگران بنگرد.

از طرف دیگر جوانب ضعف و ناتوانی را ملاک داوری در مورد خود نمی‎گرداند و دچار خودکمتربینی نمی‎شود، و با چشم حقارت به توانایی‎ها و امکانات خود نگاه نمی‎نماید، و خود را موجودی بیخاصیت و ناتوان و دورانداخته شده به شمار نمی‎آورد.

یکی از نشانه‎های خیر و سلامت در میان یک ملت این است که به دو بیماری بسیار خطرناک “غرور” و “خودکمتربینی” دچار نگردیده باشد.

غرور و خودبرتربینی این است که: شخص با چشم حقارت به دیگران نگاه کند، در امور خارج از توان خود دخالت نماید، پا را از گلیم خود بیرون بگذارد و در مورد اموری که از آن اطلاع ندارد اظ‎هارنظر کند.

حتی گاهی از توجه به اندرز دیگران و گوش فرادادن به دیدگاه صاحبنظران و تسلیم در برابر منزلت بزرگان و احترام نهادن به عالمان خودداری می‎نمایند!

هر یک از آنان خود را عالمی برتر از دیگر عالمان، حکیم و خردمندی هوشیارتر از همه خردمندان و سیاستمداری کارکشته تر از دیگر سیاستمداران و بزرگ و والا مقامی می داند که هیچکس را شایسته بزرگی و برتری نمی‎شمارد.

این همان بیماری ای است که غالباً بسیاری از ملت‎های ضعیف که در حالت انتقال از مرحلۀ خامی و خواب آلودگی به مرحلۀ پختگی و بیداری یا ملتی که از قلۀ سربلندی و افتخار به دره ضعف و خواری سقوط کرد‎ه اند، به آن مبتلا می‎شوند.

این بیماری امروزه در بین مردم مسلمان گسترش یافته و توجه به سخنان مردم در اجتماعات عمومی و کوچه و بازار و باشگاه‎ها و گردهمآیی‎ها برای اثبات این ادعا کافی است، که چگونه هر یک از آن‎ها خود را در همۀ امور متخصص و کارشناس گمان میبرند و در مورد این و آن موضوع اظ‎هار نظر می‎نمایند، و چگونه به جایی از غرور و خودبرتربینی رسید‎ه اند که نظر خود را بالاتر و برتر از همه نظریه‎ها و دیدگاه‎ها به شمار میآورند و خود را از هر دانشمندی دانشمندتر میدانند.

بسیاری از آن‎ها در ضمن سخنان خود مردم را به حماقت و نادانی توصیف می‎نمایند، و عالمان را به ناآگاهی متهم می‎کنند.

هرگاه ملتی به این بیماری مبتلا شوند، به اندرز ناصحان بی توجهی می‎کنند، و در شرایطی که در حال سقوط قرار دارند، خود را بر فراز قله‎ها تصور می‎نمایند، در عین اینکه در دام مشکلات و مصایب بسیاری گرفتار آمد‎ه اند، خود را بی عیب و نقص گمان می‎برند. همچنین در حالی که دیگران علیه ایشان متفق شد‎ه اند، آنان خود را از همه دشمنان خویش قویتر گمان می‎کنند. فکر می‎کنند، می‎توانند با فریادی آنان را مرعوب نمایند و با یک اشاره ایشان را به عقب نشینی وادار کنند و با داد و فریاد و جار و جنجال با ایشان به مقابله بپردازند!

اما دومین بیماری ـ یعنی احساس خود کمبینی که نوعی بیماری و ناهنجاری روانی است ـ اگر کسی به آن مبتلا شود، او را دچار اختلال عصبی، ضعف اراده، ناامیدی و عدم اطمینان به خود و ملتی که به آن تعلق دارد، می‎نماید.

در میدان زندگی هیچ منزلتی را برای خود قایل نمی‎شود، و فکر میکند که هیچ کاری از او ساخته نیست!

بدترین بیماری که ممکن است ملتی به آن مبتلا شود، همین بیماری خودکم بینی است که خودآگاهی و تلاش و حرکت آن را دچار ضعف و در هم ریختگی می‎نماید، و آن را در برابر هر فرد و نظام دیکتاتور و قدرت خودکامه ای خوار و تسلیم می‎گرداند.

متأسفانه این بیماری نیز در میان ملت‎های مسلمان گسترش زیادی پیدا نموده است! و به همین علت بسیاری از انسان‎ها شدیداً دچار خامی و خواری و گوشه گیری گردید‎ه اند. چنانچه در مورد این موضوع از ایشان سئوال شود، می‎گویند: ما کی و چی هستیم و از چه ارزش و منزلتی برخورداریم؟

هرگاه امت مسلمان مورد تهاجم دشمنان قرار گیرند و به مشکلاتی دچار شوند، مشاهده میشود که آدم‎ها به گوشه منازل و کنج معبد می‎خزند! و چنانچه از ایشان خواسته شود که برای حمایت از ملت و میهن همکاری کنند، در پاسخ می‎گویند: ما را چکار به این کار‎ها؟ از دست ما چه کاری برمی آید؟ مگر ما میتوانیم جلو حرکت آفتاب را بگیریم و یا چرخ زمان را از چرخیدن بازداریم؟

نه دوست عزیز! اشتباه بزرگ و زیانباری را مرتکب میشوی! تو موجود گرامی و بزرگی هستی! کار‎های بسیاری از تو ساخته است!

آنانی که صفحات تاریخ را از کار‎ها و حماسه‎های بزرگ پر کرده و در میان جامعه تلاش و حرکت می‎نمایند، آدم‎هایی همچون تو هستند، و از همان استعداد، و توانایی‎های تو برخوردارند، اما تن‎ها به خودباوری رسیده و به ارزش استعداد‎های خویش پی برده، اعتماد به نفس پیدا کرد‎ه اند و از آن استعداد‎های خویش بهره گرفته و مردم را نیز از آن‎ها بهره مند گردانید‎ه اند.

اما تو به دست خویش بدون دلیل خود را خوار گمان کرد‎ه ای و با چشم حقارت به امت خویش نگریسته ای و فراموش شدن و بی خاصیت بودن خویش را پذیرفته ای!

آن گونه آدم‎ها در جامعه ما بسیارند، اما چیزی که جای تعجب دارد، این است که در میان آن دسته از افرادی که به بیماری احساس حقارت و ناتوانی مبتلا گردید‎ه اند، کسانی یافت میشوند که در عین حال دچار بیماری و ناهنجاری خودخواهی و غرور گردید‎ه اند، و در برابر مردم و امت خود را برتر و تواناتر می‎دانند، اما در برابر دشمنان به گونه ای خود را خوار و حقیر می‎شمارند، که اجازه سربلند کردن به خود نمی‎دهند و قایل به هیچگونه فضل و ارزشی برای خویش نیستند.

آنگونه آدم‎ها در میان جامعه اسلامی تعدادشان کم نیست. آنان مردم خویش را مورد تحقیر و دشمنان آنان را مورد تعریف و تمجید قرار می‎دهند. به تاریخ خویش با چشم حقارت نگاه می‎کنند و برای تاریخ دیگران منزلتی والا قایل می‎باشند. فرهنگ و باور‎های خودی را خوار و بی خاصیت گمان می‎کنند و در عین حال با چشم احترام و تقدیر به فرهنگ‎های غلط و باطل دیگران نگاه می‎کنند!

هرگاه این ملت مورد تهاجم همه جانبه دشمنان قرار گیرد، آنان پرچم تسلیم را به دست گرفته، بوق خواری را به صدا درمی آورند، و به مردم خود می‎گویند: دشمنان ما شکست ناپذیرند، و ما توانایی مقابله با ایشان را نداریم و رویارویی با ایشان به معنای نابودی ما و آیندۀ ماست و بس!؟

این دو بیماری و ناهنجاری بسیار خطرناک ـ یعنی خودبرتربینی و خودکمبینی ـ از نظر آداب و تعالیم اسلامی به شیو‎ه ای حکیمانه مورد مذمت قرار گرفته و ما را از گرفتار آمدن به دام آن‎ها برحذر داشته است.

تعالیم و رهنمود‎های اسلام از طریق یادآوری قدرت و عظمت برتر خداوند و اینکه همۀ نعمت‎های موجود بر روی زمین اعم از ثروت و مقام و دانش و فضیلت از آن او می‎باشند، ما را از غرور و خودبرتربینی برحذر می‎دارند.

به این فرموده ‎های الله متعال توجه کنید!

{وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ } … (النحل / ۵۳)

“هر نعمتی که دارید، از طرف خداوند است”.

{ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ } … (الفتح / ۱۰)

“دست خداوند بالاتر از دست آن‎هاست”.

از طریق این رهنمود الهی است که اسلام انسان مسلمان را از غرور و خودبرتربینی دور می‎گرداند. و چنانچه انسان واقعاً مسلمان باشد، هیچگاه فضل و منزلت صاحب فضل و منزلتی را با چشم حقارت نمی‎بیند و استعداد و توانایی صاحب استعداد و توانمندی را نادیده نمی‎گیرد.

میبینیم که رسول الله – صلى الله علیه وسلم – پس از حدود بیست سال جنگ و رویارویی میان مسلمانان و قریشیان وقتی که پیروزمندانه وارد مکه میشد، به هیچوجه دچار غرور و تکبر نگردید و از پیروزی خود برای تحقیر و سرکوب مشرکان مکه استفاده ننموده، بلکه برعکس آن هنگام ورود به مکه و سوار بر شتر سر و کمر خود را به عنوان خضوع و فروتنی در برابر الله متعال فرود آورده بود، و در برابر حمایت و نصرت الله تعالی کاملاً شکرگزاری فرمود.

وقتی که در برابر کعبه ایستاد و بزرگان و سران قریش هراسان ایستاده و منتظر تصمیم گیری و اقدام رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – بودند، که اینک بر آنان پیروز شده و هرگونه تصمیمی را در مورد ایشان میتواند بگیرد، و نگران بودند که با آنان چکار خواهد کرد؟

اما پیروزی نتوانست اسباب غرور و خودبرتربینی را در رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – فراهم کند، و با قریشیان مشرک با عفو و سعۀ صدر برخورد فرمود، و به مردی که نزدیک به او ایستاده و از ترس بر خود میلرزید، فرمود :

هون علیک! انما أنا ابن امرأه من قریش کانت تأکل القدید”

“آرام باش! من کسی به غیر از فرزند زنی قریشی که خوراک او گوشت خشک شده بود، بیش نیستم”.

به اخلاق و برخورد پیامبرانه و روش بسیار دل انگیز و اثرات آن نگاه کنید که می‎فرماید : “من فرزند زنی قریشی بیش نیستم”.

این سخن، سخن آدمی شکست خورده و حقیر و گوشه نشین نیست. بلکه سخن مردی است که خداوند او را به خلعت رسالت مفتخر فرموده و او را از حکمت و نبوت برخوردار گردانیده و مدال پیروزی بر سینۀ او زده است. اما از این سخن که او “فرزند زنی قریشی است”. ابایی نداشته است!

چرا عد‎ه ای از آدم‎های مغرور و خودکامه که براساس خودبرتربینی از هیچگونه اذیت و آزاری به مردم خودداری نمی‎نمایند، و از هیچ تعرضی به ایشان به خود تردید راه نمی‎دهند، این فروتنی رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – را نمی‎بینند و به خود نمی‎آیند. و به حقیقت جایگاه و منزلت خود در میان مردم برنمی‎گردند؟!

اما رهنمود‎های اسلام را در ارتباط با اعتماد به نفس و پرهیز از خودکمبینی در بسیاری از آیات قرآن مشاهده مینماییم. به ویژه آیاتی که به امت مسلمان روحیه میدهد و بار مسئولیت اصلاح و آبادی را بر دوش ایشان می نهد.

{ کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ } … (آل عمران / ۱۱۰)

“شما بهترین ملتی هستید که در جهت خیر و مصلحت بشریت پدید آمد‎ه اید”.

{ وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ }

… … (البقره / ۱۴۳)

“بدین گونه شما را امتی معتدل و میانه رو قرار دادیم، تا اسوه و سرمشق‎هایی برای همه انسان‎ها باشید”.

وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ } … (آل عمران / ۱۳۹)

“خود را سست و خوار نشمارید و اندوهگین نگردید، اگر به راستی اهل ایمان باشید، این شمایید که برترید”.

همچنین رسول خدا – صلى الله علیه وسلم – بسیار زیبا و رسا فرمود‎ه اند که : “لا یحقرن أحدکم نفسه”(رواه ابن ماجه).

“هیچ یک از شما به هیچ وجه خود را خوار نشمارد”.

“لا یکن احدکم امعه، یقول : ان أحسن الناس احسنت، و ان اساؤوا اسأت، ولکن لیکن إن أحسن الناس أحسن و ان أساؤوا ترک الإساءه“(رواه الترمذی)

“هیچ یک از شما به گونه ای بی اراده نباشد که بگوید: اگر مردم خوب بودند من نیز راه خوبی را در پیش می‎گیرم، و اگر بد کردند، من نیز همچون آنان عمل خواهم کرد، بلکه اینگونه باشد که هرگاه مردم خوب عمل کردند، او هم راه خیر و نیکی را در پیش بگیرد، و چنانچه آنان بد عمل کردند، او از بدی دوری کند”.

این‎ها رهنمود‎های اسلام در ارتباط با گسترش و تقویت اعتماد به نفس است. اعتماد به نفسی که قربانی غرور و خودبرتربینی نمی‎شود. بر همین اساس انسان مسلمان در صدر اسلام هیچگاه خود را کمتر از آن نمی‎دانست که رهبر و رئیس مملکت را اندرز بدهد و به خود اجازه میداد که از آن‎ها این گونه سئوال کند: ای امیرالمؤمنین این را از کجا آورد‎ه ای؟

همچنین خود را دستکم نمی‎گرفت و فرماندهی ارتش و فتح ممالک و حاکمیت بر آن را بالاتر از شأن خود نمی‎دانست، بزرگان صدر اسلام بیشتر جوانانی گمنام بودند که به خاطر دمیده شدن روح اسلام در شخصیت ایشان، بخشیدن اعتماد به نفس به آنان و درک استعداد‎های شان، از آنان رادمردان و رهبران و پیشگامانی ساخت که چرخ تاریخ را براساس باور‎های خود به چرخش درآوردند!

مگر ابوبکر و عمربن خطاب و سعد و خالد و عمروبن عاص چه کسانی بودند؟

مگر تعدادی از آن‎ها در زمان جاهلیت کارگر و تاجر و جوانی اهل لهو و لعب و یا جنگآوری که تنها در میان قبیله اش شهرت داشت، نبودند؟ که پس از مسلمان شدن به خاطر خودآگاهی و اعتماد به نفس به صورت آوای ماندگاری در آمدند که قصه گویان قهرمانی‎های قهرمانان آنان را به شیو‎ه ای دلنشین زمزمه می‎کنند و دلهای بسیاری را به سوی خویش جلب می‎نمایند؟

دوست گرامی!

به هیچوجه منزلتی بالاتر از آنچه که هستی برای خویش قرار مده! تا دچار غرور و خودبرتربینی نشوی! و همچنین خود را از آنچه که هستی کمتر مشمار تا به بیماری خودکمتربینی دچار نگردی!

سعی کن که خود را در جای واقعی خویش قرار بدهی! مدام به استعداد‎ها، توانایی‎ها، کمبود‎ها و ضعف‎های خویش توجه داشته باش و در برابر توانایی‎های خود خداوند را شاکر باش! و از او بخواه که آن را برایت بیشتر بگرداند. و مردم را نیز از آن بهره مند بنما! و در برابر این احساس مسئولیت خویش بر آنان منت مگذار! تا از پاداش تو کاسته نشود و به بدی از تو یاد نکنند!

هرگاه به وجود عیب و نقصی در خود آگاهی پیدا کردی، تلاش کن به وسیله تربیت و تمرین و بهره گیری از راهکار‎های علمی آن‎ها را معالجه و برطرف نمایی، و به هیچوجه در رفع و برطرف کردن آن کوتاهی مکن! زیرا زمینه ذلت و نابودیت را فراهم می‎گرداند.

و شما ای فرزندان امت مسلمان!

در مقایسه با ملت‎های دیگر رقم کمی نیستید! شما به خاطر رسالت و باور‎های بلندتان از جایگاه والایی برخوردار میباشید! چنانچه راه زندگی را به درستی در پیش بگیرید، به خوبی میتوانید از بهترین پرچمداران زندگی سالم و متمدنانه و سعادتمند باشید.

اما چنانچه خود را حقیر و خورد به شمار بیاورید، در میان انسان‎ها از هیچ جایگاه بلندی برخوردار نخواهید بود، و در عرصه زندگی دچار خواری و درماندگی خواهید گشت.

از غرور و خودبرتربینی که شما را به باتلاقی از خیالات خام گرفتار می‎گرداند برحذر باشید! همچنین از عقده ی حقارت و خودکمتربینی که میان شما و سعی و حرکت مانعی بزرگ را به وجود می‎آورد، خود را نجات بدهید و مدام در این مسیر حرکت کنید تا این فرمودۀ خداوند در مورد شما تحقق پیدا نماید که:

{وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ } … (القصص / ۵)

“ما میخواهیم بر ضعیف و سرکوب شدگان منت بگذاریم و ایشان را پیشوایان و وارثان (حکومت و قدرت) بنماییم”.

*********************************************************

برگرفته: از کتاب اخلاق اجتماعی

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons