Home / تاریخ و شخصیت‎ها / اصحاب پیامبر / زندگانی جعفر رضی الله عنه

زندگانی جعفر رضی الله عنه

در خاندان بنی عبد مناف پنج نفر، سخت به پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  شباهت داشتند، این شباهت تا حدی بود که افرادی که دید ضعیف داشتند ، آنها را اشتباه می گرفتند. یکی از این پنج نفر جعفر رضی الله عنه بود. در اینجا شمّه ای از زندگی جعفر بن ابی طالب را باهم می خوانیم.

در سرآغاز و اوایل دعوت پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  جعفر و همسرشان – اسماء دختر عمیس – به کاروان نور و هدایت پیوستند. وقبل از این که پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  به دارالأرقم برود ، به شرف اسلام نایل آمدند .

این دو زوج جوان هاشمی ، شکنجه و آزار زیادی از قریش متحمل شدند. اذیت و آزار را تحمل کردند ، چون می دانستند راه بهشت به خار، فرش است و مصائب و مشکلات آن را احاطه کرده است. اما آنچه قلب آنها را مکدّر می کرد و می آزرد ؛ این بود که قریش، راه ادای فرایض و عبادت را مسدود، و آنها را از لذت عبادت محروم می کردند، و همیشه مراقب و در کمین آنها بودند.

در چنان موقعیتی جعفر رضی الله عنه از پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم – اجازه خواست که با همسر و چند نفر دیگر از یاران به حبشه هجرت کنند. پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  با تأثّر و اندوه ، به آنها اجازه داد.

ناگفته نماند که هدف از هجرت به حبشه تنها این نبود که فقط از اذیت و آزار قریش رهایی یابند، بلکه منظور شان دعوت مردم به سوی اسلام و کاستن فشارهای غم از رسول اکرم ­- صلى الله علیه وآله وسلم – بود.

وقتی قریش دیدند که مسلمانان در سرزمین حبشه امنیت دارند، دو نفر از سوی خود به نام های «عبدالله بن ابی ربیعه» و «عمرو بن عاص بن وائل» را به حبشه فرستادند و هدایای گران بهایی از اشیاء مکه برای نجاشی و دولتمردان حبشه ارسال کردند.

این دو فرستاده سعی داشتند تا مسلمانان را برگردانند و از حمایت نجاشی بیرون کنند، اما سخنرانی تاریخی جعفر رضی الله عنه، چنان دل نجاشی را نرم کرد که اشک از چشمانش سرازیر شد تا جایی که محاسنش را تر کرد،  رو به دو نماینده قریش کرد وگفت: هرگز اینها را به شما تحویل نمی دهم، هدایای آنها را هم به آنها پس داد و نمایندگان شکسته خورده برگشتند.

در سال هفتم هجرت جعفر رضی الله عنه و چند تن دیگر از مسلمانان، حبشه را به قصد یثرب (مدینه منوره) ترک نمودند. وقتی به مدینه رسیدند دیدند پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  به تازه گی از فتح خیبر برگشته است، پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم – از دیدن و ملاقات جعفر بی اندازه خوشحال شدند، و حتی فرمودند: نمیدانم از کدامیک مسرور باشم، از فتح خیبر یا از آمدن جعفر ؟!

سرور و شادی مسلمانان به طور عموم ، و خصوصاً فقراء و بی نوایان از فرح و شادی پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  به مناسبت عودت جعفر، کمتر نبود. چون جعفر رضی الله عنه نسبت به ضعیفان و بی نوایان فوق العاده با عاطفه و مهربان بود، تا جایی که او را پدر بی نوایان لقب داده بودند. توقف جعفر رضی الله عنه در مدینه زیاد طول نکشید.

در اوایل سال هشتم هجرت ، پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  برای جنگ و بیرون کردن روم از دیار شام ارتشی تجهیز کردند، و فرماندهی آن را به زید بن حارثه دادند و فرمودند: اگر زید به شهادت رسید، جعفر بن ابی طالب فرمانده شود، و اگر جعفر هم شهید یا زخمی شد، فرماندهی را عبدالله بن رواحه به عهده بگیرد و در صورتی که عبدالله بن رواحه هم شهید یا زخمی شد، مسلمانان خود فرمانده انتخاب کنند. لشکر مقابل مسلمانان دو صد هزار نفر بودند، سپاه اسلام سه هزار نفر بیشتر نبودند.

هر سه فرمانده ای که پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  تعیین کرده بودند جام شهادت نوشیدند و در نهایت خالد بن ولید رضی الله عنه را به فرماندهی برگزیدند و ایشان با تاکتیک جنگی باعث شد تا دشمن عقب نشینی کند و الله متعال ، مومنان را از کارزار کفایت کرد.

در مورد جعفر رضی الله عنه روایت می کنند که با شجاعت هر چه تمام تر وارد میدان شدند، در  ابتدا پرچم اسلام را با دست راست گرفته، که دست راست شان در نبرد قطع شد، با دست چپ گرفتند دست چپ شان هم قطع شد، پرچم را بین دو بازوی خود نگهداشتند، تا اینکه جام شهادت نوشیدند؛ ایشان در این موقع سی و سه سال سن داشتند، وقتی که جراحات وارده بر پیکر ایشان را شمردند، نود زخم بود، جالب این که همه این زخم ها در قسمت جلوی بدن ایشان بود.

پیامبر – صلى الله علیه وآله وسلم –  در مورد جعفر  رضی الله عنه فرمودند: جعفر را در بهشت دیدم دوبال آغشته به خون و پاهای حنا بسته داشت.

****************************************************************************************************

منابع:

مختصری از زندگی یاران پیامبر  – صلى الله علیه وآله وسلم –  نویسنده: رأفت باشا، مترجم: محمد طاهر حسینی         

نبی رحمت، نویسنده: علامه سید ابوالحسن ندوی رحمه الله، مترجم: مفتی محمد قاسم قاسمی 

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons