Home / بیداری اسلامی / حاکمیت خدا از طریق حاکمیت مردم بر مردم

حاکمیت خدا از طریق حاکمیت مردم بر مردم

ملتی که خواهان آزادی و سیادت باشد و نخواهد زیر بار زور و ظلم برود، صدای آزادی را سر می دهد. آزادی به معنای برپا داشتن حکومت خدا از طریق حکومت مردم بر مردم است. به تعبیری آزادی به معنای مشروعیت حکومت و اداره ی کشور از جانب خدا و مقبولیت آن از طریق حق انتخاب آزادانه و خردورزانه ی آحاد مردم است. طبیعی است که این حکومت به خواست توده ی مردم در چارچوب دستورهای خدا بر پا می شود و نتیجه ی مستقیم رأی آزاد و عادلانه ی مردم است.

روش این حکومت می باید طوری باشد. که منافع آن به مردم باز گردد. یعنی سود و زیانش برای مردم باشد. پس دولتی که دارای این مختصات و امتیازات باشد، پشتوانه ی بقا و رمز پیروزی اش در ذات آن نهفته است، زیرا که انسان ها به کسی ارث نمی رسند و سرنوشت شان دارایی ای نیست که نصیب کسی شود. چرا که انسان ها کالا و یا رمه گوسفند نیستند تا خرید و فروش بشوند، بلکه آن ها آزاد آفریده شده اند. پس وقتی که مطالبات جمعی جامعه ی امروزی، دولتی است که آنان را رهبری و از مرزهایشان پاسداری کند، باید در تشکیل آن کوشید. اما این دولت باید جام جهان نمای خواست ها و انتظارات واقعی مردم باشد تا به آن اعتماد و اطمینان کامل داشته باشند. که نظام های فئودالیسم، سرمایه داری و پادشاهی مطلق، مخالف آن اند که ملت از آزادی بر خوردار باشد و ملت خود او بر خویش حکومت کند. دین نیز این نوع حکومت را رد می کند و علیه آن به مبارزه بر می خیزد. بارها گفته شده است که دین مخالفت نظام پادشاهی، فئوالیسم و کاپتالیسم است. هم چنین اسلام نمی خواهد که بر ملت حاکم و پادشاهی مسلط شود تا هرگونه که دلش بخواهد رفتار کند، بلکه می خواهد مردم به اختیار و خواست خویش، با طیب خاطر و میل و رغبت باطنی خود، کسی را به عنوان ریئس دولت برگزینند.

هنگامی که یکی از فراعنه ی مصر باستان به حدود انسانی تجاوز می کند و سر به طغیان و سرکشی بر می آورد، تا جایی که نوبت به قتل و تجاوز به ناموس مردم فرا می رسد و با کمال و قاحت و خود خواهی می گوید که آیا پادشاهی مصر برای من نیست و این نهرها به فرمان و به خاطر من جاری نیست؟! خداوند عزوجل در برابر این پادشاه خود کامه و دیکتاتورِ فاشیست، حضرت موسی علیه السلام را روانه می سازد و به او چنین فرمان می دهد:

«اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ» سوره طه/24

برو بسوی فرعون. همانا او دچار گمراهی شده و طغیان و سرکشی روا می دارد.  طغیان فرعون سبب شد که پیامبری برای از بین بردن فساد و مبارزه با این طاغی، متکبر و سرکش فرستاده شود تا مردم بتوانند سرنوشت خود را بدست خویش تعین کنند. می بینیم که موسی علیه السلام می آید و میان موسی و فرعونیان جنگی طولانی در می گیرد ؛ جنگی بین مظلومان و مستکبران، جنگی بین نبوت که هدفش سعادت انسان است و پادشاهی که هدفش بردگی کشیدن و به خاک مذلت نشاندن انسان ها بود. سرانجام این درگیری به دریای اردن کشیده شد و به فرمان خدا فرعون و فرعونیان در دریا غرق شدند. موسی علیه السلام با ملت خود، وارث زمین باقی ماند. پس دین و مذهب همیشه خواهان آزادی واقعی بوده است. نه فقط خواهان آن بلکه فرمان مشارکت دسته جمعی مردم در امور را می دهد:

چنان که خداوند می فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» ﴿آل‌عمران: ١٥٩﴾

با آنان درباره ی کارها به مشورت بپرداز.

در جایی دیگر می فرماید:

«وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ» ﴿الشورى: ٣٨﴾

کارهای شان با مشورت با همدیگر انجام می پذیرد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  به دوتن از یارانش، حضرت ابوبکر و حضرت عمر رضی الله عنهما، می فرماید:

«لَو ذَهَبتما لِرَایٍ مَا خَالَفتُکُماَ»

اگر شما راجع به امری رأی بدهید، من با شما مخالفت نمی کنم، حتماً رأی، رأی شماست.

با ذکر این وقایع و مانند این ها روشن می شود که دموکراسی و آزادی واقعی همان نظام اسلامی است. اسلام همیشه خواهان آن است که مردم خودشان حاکم سرنوشت خویش باشند. می بینیم که قرآن پادشاهان و سلاطین مستبدی را که به زور بر مردم مسلط شده بودند، به بدی یاد می کند وگاه آنان را از زبان حضرت خضر علیه السلام متهم به دزدی و غارتگری می کند:

«وَكَانَ وَرَاءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا» ﴿الكهف: ٧٩﴾

وآن سوی دریا پادشاهی بود که هرکشتی سالمی را که مردم داشتند، به زور می گرفت.

گاهی می بینیم که قرآن می فرماید:

«قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُون»   ﴿النمل: ٣٤﴾

وقتی پادشاهان داخل قریه و شهری شوند، آنجا را به فساد می کشند و مردمان گرانمایه ی آن را فرومایه گردانند.

بنابراین، پادشاهی یعنی ظلم، یعنی سلطه طلبی. این تعبیر قرآنی که « إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا» اشاره است به این که پادشاهی مطلق، باعث بدبختی، طغیان و سرکشی است. گاه می شنویم که پیامبر، پادشاهان را متهم به رفاه طلبی می کند. می بینیم که خلیفه ی دوّم، حضرت عمر فاروق رضی الله عنه، به خانه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می رود و می بیند رهبری با آن همه بزرگی، عظمت و ابهّت روی حصیری استراحت می کند، به طوری که آثار حصیر بر تنش نقش بسته است. حضرت عمر رضی الله عنه با مشاهده ی این وضع می گوید:

«الم نتخذ لک فرشاً لیناً یا رسول الله؟»

آیا اجازه نمی فرمایید که برای شما فرش و بالش و تشک نرمی درست کنیم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در پاسخ می فرماید:

«چه می گویی ای عمر؟ آیا رسالت را پادشاهی، قیصری و کسرایی می پنداری؟ هرگز رسالت و رهبری در آسودگی و راحت طلبی نیست. این پیامبری است نه پادشاهی. من پیامبر هستم. من رهبر مسلمانان هستم. همین طور که می بینی باید باشم نه در ناز و نعمت.»

پس دین جلوی رفاه طلبی و تمکنی را که از حد تجاوز کند و باعث دوری از خداوند و فاصله گرفتن از هدف واقعی باشد، می گیرد. زیرا این رفاه طلبی باعث عقب ماندگی انسان از کاروان سعادت و ترقی می شود و موجب می گردد که گاه رفاه طلبی از نشانه های جاهلی به شمار می رود که انسان را در خدمت باطل و شیطان می گمارد. بنابراین دین با فطرت انسان همگام و همنواست. چیزی را که پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم چهارده قرن و اندی پیش توصیه اکید کرده، امروزه ملت های پیشرفته جهان تأیید می کنند. ملت، محور و مرکز اقتدار است نه اشخاص و رأی حقیقی و رقم زننده ی سرنوشت یک جامعه، رأی ملت است. می گویند که حاکم و رهبر می باید کسی باشد که مردم صادقانه به آن رأی مثبت بدهند. اما اگر مردم به کسی رأی ندادند و به نحوی از انحا شخصی در مقام و مسند رهبری جلوس کرد، رهبر واقعی مردم مظلوم نیست. این مطلبی است که اسلام قرنها پیش آن را تجویز کرده است و عمل خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم برای ما مثالی زنده است. زیرا حق انتخاب رهبر بعد از خود را به مسلمانان واگذار کرد تا سنتی برای آیندگان وضع کرده باشد ومردم با انتخاب و رضایت خود بر سرنوشتشان حاکم شوند، نه اینکه کسی را به زور بر مردم مسلط کنند و یا حکومت موروثی باشد. همین طور حضرت عمر فاروق رضی الله عنه شخص به  خصوصی را به سمت خلافت تعیین نکرد وروش و منش انتصاب را در پیش نگرفت، بلکه با تشکیل شورایی مرکب از شش تن، روش دیگری از نحوه ی انتخاب را تجویز کرد و در پاسخ اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم  که از او انتظار تعیین رهبری بعد از خود داشتند گفت:

«مالی و لأ وزارکم أحملها حیّاً و مّیتاً»

حاضر نیستم که مسؤولیت شما را بعد از مرگ هم به عهده بگیرم.

بعد گفت فرزندم عبدالله در امر خلافت هیچ نقشی ندارد. برای خاندان عمر کافی است که یک شخص از آنان در قیامت مورد باز خواست قرار گیرد که آیا ظلم کرده یا عدالت؟ هم چنین گفته ی این رهبر بزرگ و فرزانه در گوش های ما طنین انداز است که به یکی از فرماندهان بزرگ کشورش گفت:

«متی استعبدتم الناس و قد و لدتهم امهاتهم اُحراراً؟»

از کی مردم را برده پنداشته اید، در حالی که از مادران شان آزاد به دنیا آمده اند؟

اسلام مقام رهبری وریاست را از هرنوع تظاهر و بزرگ نمایی دور نگه می دارد و به حاکم و رهبر اجازه نمی دهد که با آراسته شدن به لباس خاصی و یا تغییر مکان به محلی خاص از مردم جدا شود تا جامعه، جامعه ای طبقاتی نشود، بلکه می باید همرنگ مردم باشد و زندگی ساده و به دور از هر نوع تجملات مادی داشته باشد. هیچ گاه مظلومی را از خود نراند و هیچ هدیه ای را به هیچ عنوان از کسی در مقام ریاست نپذیرد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم با صراحت تمام می فرماید: «إن الحکم أمانةُ شاقةُ» مقام ریاست، وکالت، عضویت مجلس، ولایت، و یا هر مقام دیگری، مسؤولیت و امانت بزرگی است که به افراد واگذار شده و اگر انسان از عهده ی آن برنیامد، او را به سوی بدبختی و بیچارگی می کشاند و فرمود: روز قیامت افرادی را می بینید که دوست دارند بین زمین و آسمانها با موهایشان آویزان شوند، امّا از قبول پست ومسؤولیت در دنیا خود داری می کنند.

این آرزو و خواست آنان بدین علت است که در آنجا برای ایشان جایگاه مسؤولیت خطیر ریاست و پست آشکار می شود، بلکه افزون براین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم کسانی را که برای احراز پست و مقام حریص هستند، از سپردن مسؤولیت منع می کند. شخصی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم آمد و گفت: یا رسول الله، به من فلان کار و فلان مسؤولیت را تفویض کن. حضرت فرمود: ما در این کار و مقام کسانی را که خودشان خواهان آن باشند، نخواهیم گماشت. پس اسلام هیچ گاه اجازه نمی دهد که مقام و پست وسیله ای برای استثمار واستعمار مردم باشد، بلکه هدف باید خدمتگزای باشد و اگر مسئول امری با صداقت به خدمت نپردازد، صلاحیت باقی ماندن در آن پست را ندارد. خداوند از شما آحاد امت اسلام می خواهد که زندگی ساده و بی آلایشی داشته باشید و در سایه ی دولت هایی قرار گیرید که تابع شما و مورد تأیید شما باشند، نه اینکه با زور بر شما حکومت کنند. بنابراین کسی که حرمت خدا ورسول خدا و احترام شما را نگه نمی دارد، شما هم نباید حرمت او را نگه دارید و ندای حق طلبی خود را بلند کنید.

« لَّا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَن ظُلِمَ » ﴿النساء: ١٤٨﴾

خداوند سخن بدی را که بلند گفته می شود دوست نمی دارد، مگر اینکه سخن مظلومی باشد.

(از کتاب دین در خدمت مردم؛ اثر استاد شهید مولوی عبدالملک ملازاده رحمه الله /  صفحه/13الی 19) با اندکی تصرف

۴ تعداد نظرات داده شده در این نوشته

  1. بسيار عالى

  2. سلام الله علیکم ، جزاک الله خیرا . از کاربران عزیز میخواهم در انجمن اسلامی افغانستان مشارکت کنند : http://islamafg.com/forum/

نظر بدهید

آدرس ایمیل تان نمایش داده نخواهد شد.

Show Buttons
Hide Buttons